مثل شماره کمد کتابخونه که شد صد و چهارده.
مثل من که امشب خودم نبودم
مثل تو که کاش تا آخرش مثل امشب می بودی.
سکوت میکنم و میزارم این سکوت هرچی که لازمه رو بگه.هوم..هرکلمه ای به کار ببرم حس ِ لعنتی ِ خوب ِ امشب رو خراب میکنه.
+ من مست و تو دیوانه..ما را که برد خانه؟!
برچسب:
نویسنده: آرمان یوسفی